ویلاجار – جنگل ابر شاهرود – 135

کارشناسان زراعتی نیز میگویند که پانزدهم سنبله بهترین زمان برای چیدن پسته در جنگلات غرب افغانستان است، زیرا در این زمان پسته کاملا به پختگی رسیده و به اوج مرغوبیت میرسد. این جنگلات شامل ارچه ، بشال ، زرنگ ، بادام ، پسته ، یخمن ، شکندی ، بید ، سیب ، آلوچه ، ارغوان وغیره می باشد درمنطقه های پائین کوه ها پسته ها قراردارد . فصل زمستان درصحراهای خشک جنوبغرب وغرب؛ درجلگه های افغانستان شمالی؛ و درنواحی پائین و گرم مونسونی بامتداد مرز پاکستان درشرق و جنوبشرق کشور یـافت مـیشود.

به طور کلی جنگل ابر در محل تلاقی سه جریان اقلیمی اصلی غرب و جنوب آسیا، یعنی پرفشارهای سیبری (جریان خشک و سرد)، پرفشار جنب حاره (جریان گرم و بیابانزا) و زبانههای اطلس و مدیترانه (جریان معتدل و مرطوب) است. با توجه به اين كه اين محصول يكي از اقلام مهم صادراتي كشور به شمار می رود در صورت توجه دولت در زمينه حراست و گسترش جنگل های پسته ، سالانه میليون ها دالر از اين بخش نصيب دولت و مردم افغانستان خواهد شد. چنین مـهاجرت های سالانـه باعث مـیشود کـه مردم افغانستان از چراگاه های مرتفع کوه ها بهره برادری نموده واین طریقه دیگری هست برای مردم افغانستان کـه زمـین های خویش را افزایش دهند.

کوچی های جنوبغرب وغرب کشوراکثرا پشتونـهای درانی مـیباشند، درحالیکه یکتعداد پشتون های غلجی (کنفدراسیون دیگر پشتون کـه عرصه های مختلف درانیـها را پذیرفته اند) وگروههای دیگرتباری بشمول بلوچها و ایماقها نیز بآنـها پیوسته اند. تمام آنـها را مـیتوان ازنگاه زبانی بطور تخمـینی بـه ایرانی ها (بخصوص بلوچ ها، پشتون ها وتاجک ها)، ترک ها (عمدتا ترکمن ها و یوزبیکها) و غیره تقسیم کرد. مطابق متن ها، این گروه قسمتی از یک موج بزرگ مـهاجمـین عمدتا سکائیـان ایرانی بودند کـه در اواخر سدۀ دوم ق م ازطرف شمال بـه حصص شرقی فلات ایران رخنـه کرده اند.

شواهد موجودیت آنها عمدتا بربنیاد شرحی است که تازه واردان، زبان های هندو- ایرانی را با خود میآورند. چوپانان ، هیزم شکن ها وهم کسانیکی به قصد تفریح به جنگل میروند برای گرم گردن خود یابه پختن غذامبادرت به افروختن آتش می نمایند . جنگل های بارانی همچنین به حفظ چرخه ی آب جهانی کمک می کند و بیش از ۵۰ درصد آب های تازه در این جنگل ها ذخیره می شود. بحث شد و مذاکره شد و خلاصه با توجه به این مطالب زیراین بار نمیرفتیم و قبول نمیکردیم زیرا میدانستیم در این مملکت همینقدر که یک راهی کوچک باز شد برای فرار از وضع عادی همه اصرار میکنند همه متشبث میشوند سعی میکنند که از آن طریق انحصاری و اختصاصی حداکثر استفاده را ببرند و متاسفانه تجاربی که در این موضوع بود تایید میکند، جناب آقای منصور الملک که ریاست شورای عالی برنامه را عهده دار بودند در آخرین جلسهای که در تابستان گذشته بود ودر حیاط بهارستان تشکیل شده بود تشریف فرما شدند آقای ناصر قلی اردلان هم تشریف داشتند آقای دکتر امینی هم رئیس کمیسیون بودند ایشان یک اظهاراتی فرمودند بما و فرمودند من بشما اطمینان میدهم که در این قانون سوای مصلحت مملکت استفاده دیگری نشود و جز در موارد ضروری به هیچکس اضافه حقوق ندهیم البته فرمودند و ایشان هم مورد اعتماد ما بودند و تایید کردیم فرمایش ایشان را و رای دادیم و بالاخره مجلس هم قبول کرد و تصویب کرد و ابلاغ شد حقیقت امر این است که ما بشخص جناب آقای منصور این اعتماد را داشته وداریم که مردی هستندبتمام معنی دارای اراده و صاحب قریحه و فکر در حقیقت متخصص از نظر سازمان دستگاههای مملکت زیرا من خودم فراموش نکردم در حدود دو سال پیش بود که یک اوضاع و احوال غیر عادی در مملکت دیدیم با دو نفر از معلمین با یکایک رجالی که در مملکت بودند مراجعه کردیم و به آنها پیشنهاد کردیم که اولا برای نجات این مملکت و ملت دست همکاری بدهند بهم و خدمت بکنند و هم فکری که دارند بما بگویند شبی که خدمت جناب آقای منصور رسیدیم و این فکر را خدمتشان عرض کردیم ایشان حسن استقبال فرمودند و خلاصه عقیده و نظری که بما فرمودند برای اوضاع و بهبود این مملکت این بود که فرمودند این سازمان فعلی مملکتی بهیچوجه نمیتواند مفید بحال مملکت و اصلاحاتی بشود وبایستی که این دستگاه را به تناسب احتیاج این مملکت و ملت طوری تنظیم کرد که برای رفع نواقص هر کسی را یک کاری به او سپرد و مسئول آن کار دانست که اگر آن کار را انجام نداد بشود از او سؤال کرد و مواخذه کرد و اگر هم انجام داد و خدمت کرد باید تشویق کرد او را البته این یک فکر پسندیدهای بود و ما اعتماد داشتیم به ایشان و داریم فکر کردیم که ایشان میتوانند با خواست خدا همانطوری که در برنامه شان در پیشگاه مجلس شورای ملی توضیحاتی دادند میتوانستند این دستگاههای اداری مملکت را منظم کنند اما متاسفانه بیشتر در کارهای سازمان برنامه که با نظر ایشان و با رای ایشان و با تصویب ایشان انجام میگیرد و ایشان البته آن عقیدهای را که داشتند وباز هم فرمودند شاید هنوز هم دارند آن عقیده ملی نشد و مادیدیم سازمان برنامه درست بیک کارهایی زد یک اشخاصی را با یک حقوقهای گزافی دعوت به کار کرد که موجب سروصد و سیل اعتراضات مردم و جراید مملکت شد و این حرف هم حسابی بود برای اینکه در یک مملکت که بقضات عالیرتبه دیوان تمیز حداکثر ماهیانه هفت هزار ریال تا هشت هزار ریال میدهد به معاونین وزارتخانهها و مدیر کلها او به همین مقدار حقوق میدهند و در همین حدود است حداکثر حقوقی است که میدهند و ما قانونی وضع کردیم که هیچکس بهیچ عنوانی بیشتر از ده هزار ریال مزایا و حقوق و اضافه کار و غیره داده نشود، در سازمان برنامه کسانی آمدند با یک حقوقهای گزافی استخدام شدند که موجب تعجب همه شد میگویند اشخاصی را به اسم شوفر و راننده با ده هزار ریال حقوق استخدام کردهاند، توی این مملکت و این مردم فقیر که مالیاتی رامیدهند با چه جور از آنها وصول میکنند و آنها این مالیات را چه جور تهیه میکنند ومیپردازند من توقع ندارم که هئیت حاکمه مثل خلفای صدر اول اسلام دارای آنقدر دلسوزی نسبت بمردم باشند که بخواهند افرادی که حکومت میکنند زندگانیشان مثل پست ترین افراد به اصطلاح طبقه محکومه باشد آن توقع را نمیکنم ولی این عرض را هم میکنم که علی علیه السلام که بزرگترین مرد دنیا واسلام است وامام ما هم هست عمل او در دوره حکومت وزمامداری او چه بود من تاسی بولایت او نمیکنم، و تصور میکنم باز هرچه باشد ما احساسات داریم، عواطف داریم این مالیات که نفیر و قطمیر آن با چه شکنجه و زجر و زحمت از آن زارع و کشاورز و کاسب تحصیل میشود در خرجش نهایت مراقبت باید بعمل بیاید و نهایت دلسوزی بشود(صحیح است) چرا نفله بشود؟

اما تشخیص هویت این نام هنوز قابل مناقشـه است، همانند نام ابوجیـان متذکره درون سفرنامۀ شوانزنگ، زایر چینائی درون اوایل سدۀ هفتم. تاریخ قدیم یفتلیـها درشمالشرق ایران بسیـار مبهم است، چون منابع همـیشـه بین شیونایتها، کیداریتها و یفتلیتها تشخیص نمـیکند. افغانـهای آنروزی بصورت عام درون مرزهای بین ایران وهند زندگی مـید. ابن بطوطه، گردشگرمراکشی سدۀ سیزدهم کـه قبلا دررابطه بـه هندوکش راجع باو ذکرکردم، دربارۀ “پارسیـانی بنام افغان” مـینویسد کـه درجلگه های بین غزنی و سند زندگی داشتند. مطابق متن، این دهکده احتمالا درون نزدیکی های گردیز(درشرق غزنی) واقع است. نزدیکی جنگل و دریا در این شهر زیبایی خاصی به این شهردادهاست و این امر موجب جذب مسافر در فصل تابستان و ایام تعطیل میشود.

ایسنا/گیلان مدیرکل منابع طبیعی گیلان، از مهار کامل حریق در رودبار به دنبال بارش باران خبر داد و گفت: حریق در منطقه اشکراب شهرستان در مهار نیروهای حفاظتی است. بعضی از آنـها بـه زندگی کامل دامداری پرداخته وهمـیشـه با رمۀ خویش درون حرکت مـیباشند. کوچیـها ونیمـه کوچیـها هربهاربا رمۀ خویش بـه کوههای افغانستان مرکزی رفته و در موسم خزان بـه دهکده ها یـا قرارگاهای زمستانی خویش برمـیگردند. گردشگران معمولا شب را در اقامتگاههای این شهر سپری میکنند و صبح روز بعدُ با انرژی بسیار به سمت قلعه راهی میشوند.

این امکان هم وجود دارد که در روستای ابر منزلی کرایه کنید و شب را آنجا سپری کنید. بنابراین برنامه ریزی و سیاستگذاری جنگلداری از نظر تلفیق اهداف مختلف و سطح فعالیت بخاطر نیاز شرایط فعلی و جوابگوئی به نیازهای آینده باید تغییرات و روندهای ذیل را مدنظر قرار دهد: 1. اهداف متنوع جنگلداری در تمام سطوح (سطح جوامع تا سطح جهانی) باید به مسائل اجتماعی و زیست محیطی بیش از گذشته توجه نمایند. این جنگل را میتوان غنیترین منطقه زمین از نظر تنوع گونههای جانوری و گیاهی دانست.

این سفرهای طولانی درسالهای 1960 زمانی متوقف مـیگردد کـه مرزبین افغانستان و پاکستان بسته مـیشود. اینـها قابل انتقال بوده و بصورت عادی دارای یک بام گنبدی مـیباشند کـه فوق العاده محکم است. یورت ها یک ساختمان دایروی و چوکاتی اند کـه با نمد پوشانیده مـیشوند. او اضافه مـیکند کـه کوه اصلی آنـها بنام “کوه سلیمان” نامـیده شده و یـاد آور یک عنعنۀ قدیمـی دربین پشتون هاست کـه مسکن اصلی آنـها، اطراف کوه های سلیمان درون شرق کندهار مـیباشد. پژوهش درمورد خاستگاه یـا منشای پشتون ها و افغان ها بمثابه کاوش بر سر منبع رود خانۀ آمازون است.

علاوه بر این، به بیمارانی که از مشکلات تنفسی رنج می برند توصیه می شود از مصرف آن خودداری کنند. قلعه ماران: ماران، نام قلعهایست که بر بلندای یک کوه ساخته شده است. پشتونـها را بصورت عام درهند و پاکستان بنام پتان یـاد مـیکنند کـه یک گروه قومـی مشخص بوده و تعداد آنـها درسالهای 2000، حدود 20 ملیون تخمـین شده است. گروه آخری اولادهانی اند کـه دراواخرسده 19 ازجنوب رانده شدند. با گذارهزاره، محمود بزرگ غزنوی کـه خود اولادۀ ترکی بوده و حاکم یک امپراطوری مـیشود کـه از ایران غربی که تا ماورای اندوس وسعت دارد، تضمـین کنندۀ شـهنامۀ مشـهور فردوسی، نقطۀ اوج ادبیـات ایرانیـان قرون وسطی مـیشود.

پشتونـها بصورت عنعنوی افغانـهای اصلی پنداشته شده و اقوام دیگرنامـهای خاص خود را دارند. لذا که تا اواخر سدۀ نزدهم، نام افغانستان فقط بمناطقی اطلاق مـیشد کـه مسکن اصلی پشتونـها بود (بامتداد هردو جانب خط دیورند)، درحالیکه قسمتهای غرب وشمال افغانستان فعلی بصورت عام بنام خراسان و بعضا ترکستان یـاد مـیگردید. درحدودالعالم، یک اثر پارسی از مولف نامعلوم درون اواخرسدۀ دهم، ازمحلی بنام “ساول، یک دهکدۀ گوارا درون یک کوه کـه در آن افغانـها زندگی مـیکنند”، نام مـیبرد. بادغیس کوهیاست در مرزهای بادغیسان و آنجا ناحیهای است پر دار و درخت.

دیدگاهتان را بنویسید